خرید بک لینک

* اعصابم بدجوری خورده. نمی تونم ننویسم. خسته شدم. بریدم. و این وسط دلم چیزهایی رو می خواد و آرزو می کنه که می دونم عملی نمیشه.

* بغض همه گلومو گرفته.

* من چیکار کنم که کار نیست؟ خودمو بکشم؟ خدای مهربون، نمی شد یه کارم واسه من جور می کردی؟ این همه درس بخون آخرش هیچی به هیچی. بی پولی همیشگی، اونم تو این سن و سال، بدجوری خستم کرده.

برچسب: نویسنده: متین پاکدل تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 12:59

دیروز صبح که متن قبل رو نوشتم حالم خیلی بد بود. اما عصرش همه چیز عوض شد. برنامه های جدید ریخته شد و آنقدر خوشحالم و هیجان دارم که حیفم آمد که این حال خوب را با شما به اشتراک نگذارم. لطفا باز هم برایم دعا کنید. دعا کنید تا همه چیز خوب پیش برود و درهای رحمت الهی برویم باز شود. انشالا. آمین

برچسب: نویسنده: متین پاکدل تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 12:59

هر سال عید نوروز، ماهی قرمز می خریم. این رسم همیشگیمان است و من هم عاشقشم. یه 2-3 سالی بود مجبورم می کرد که بعد عید ماهی قرمز رو بندازم تو حوض خانه یکی از اقوام. و خب در عرض یک ماه بعد، ماهی بیچاره جان به جان آفرین تسلیم می کرد. امسال دیگر روش نمی شد این را از من بخواهد. البته باز هم با شوخی و خند

برچسب: نویسنده: متین پاکدل تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 18:41

یکی از فواید بارداری این است که لباس هایی که قبلا دوستشان داشتی و برایت بزرگ بوده اند، حالا اندازه ات شده اند! بله، می توانی چشمت را به تمامی لباس هایی که برایت کوچک می شوند ببندی و لذت ببری از لباس هایی که هیچ وقت اندازه ات نبوده اند! و حالا با خوشحالی آن ها را تنت می کنی و حتی می بینی که دارند تنگت می شوند! و این یعنی کوچولوی تو دارد روز به روز قد می کشد. بزرگ می شود. و تو می توانی به زودی او را در آغوش بگیری.

برچسب: نویسنده: متین پاکدل تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 2:58

صفحه بندی